امتحان

بالاخره دینی تموم شدیعنی چشام از مغزم زد بیرون، تا خوندمشالبته یه نگاه به برنامه امتحانا میندازم،بازم حالم دگرگون میشه

حالا اینا به کنار،نشستم سر جلسه،مراقب عزیز اومده کنارم میشینه،یه نگاه عاقل اندر سفی بهش میندازم(همون سفی اندر عاقل)لبخند میزنه ،تا آخر جلسه نشست همونجا پیش خودم گفتم دلبندم میخوای درددل کنی،اینجور نشستی جلوی چش من،تو چشامم زل میزنی؟!! والله..آخر هم نذاشت،یه کلمه با خیروبرکت بهمون برسه

تنها زحمتی هم به خودشش میداد،یه لحظه بلند میشد،بعد مینشست،یعنیا..!!!

حالا خدا بقیه رو به خیر بگذرونه

مخصوصا بعدی،حسابان


البته ما کاملتر مینویسیم

حال همه ما خوب است...

سلام ، حال همه ما خوب است ،
ملالی نیست جز گم شدن گاه به گاه خیالی دور ،
كه مردم به آن شادمانی بی سبب می گویند .
با این همه عمری اگر باقی بود ، طوری از كنار زندگی می گذرم
كه نه زانوی آهوی بی جفت بلرزد نه این دل ناماندگار بی درمان !
تا یادم نرفته است بنویسم ، حوالی خوابهای ما سال پربارانی بود .
می دانم همیشه حیاط آنجا پر از هوای تازه بازنیامدن است
اما تو لااقل ، حتی هر وهله ، گاهی ، هر از گاهی
ببین انعكاس تبسم رویا ، شبیه شمایل شقایق نیست !
راستی خبرت بدهم ؛ خواب دیده ام خانه ای خریده ام
بی پرده ، بی پنجره ، بی در ، بی دیوار . . . هی بخند !
بی پرده بگویمت ، فردا را به فال نیك خواهم گرفت
دارد همین لحظه یك فوج كبوتر سپید ، از فراز كوچه ما می گذرد
باد بوی نامه های كسان من می دهد
یادت می آید رفته بودی خبر از آرامش آسمان بیاوری ! ؟
نه ری را جان !
نامه ام باید كوتاه باشد ، ساده باشد ، بی حرفی از ابهام و آینه ،
از نو برایت می نویسم
حال همه ما خوب است
امـــــا تـــــو بــــــاور مــــــكـــن ! ! !