سلآمـــــ
چطوری یا نه؟؟
منـــــ برگشتـــم ...با ایـــنکـــ کنکوریــــم ولیـــ خب چون زیآدیــــ دیگــ خوندم ...
پ.ن2 :یـکـ دیقه سکوتـ ...
پ.ن3 :چ تو زندگـــ خوش بگـذره و چ نگــذره زندگیــــ اجبآریــستــــ پســـ بیخیالـــ مشکـــلآتش
بقیش برآ بعد

عیدتون مبارک...
سال خوبی داشته باشین!!
زندگی شایدهمین باشد....
یک فریب کوچک از دست گرامیتر عزیزانت...
من که باورکرده ام بایدهمین باشد...
زندگی شایدهمین باشد...
یک فریب ساده ی کوچک
ان هم ازدست عزیزی که برایت
هیچکس چون او گرامی نیست..
بی گمان باید همین باشد...
شما رو نمیدونم ولی مامان بابایه من هر موقع میان تو اتاقم فقط یه چیز میبینن اونم اینه که من با جدیت تمام دارم تو دسکتاپ رفرش میدم ! :))))
.
.
.
مکالمه دوتا ایرانی پشت تلفن
فک و فامیلمون : سلام خوبی ؟
من : مرسی شما خوبی ؟
+ مرسی منم خوبم ، تو چطوری ؟
- هی منم بدم نیستم ، یه نفسی میره میاد ، دیگه چه خبر ؟
+ منم خوبم ، تو خوبی ؟
- آره منم خوبم ، راستی خانواده خوبن ؟
+ فدای تو ، سلام می رسونن ، مامان بابا خوبن ؟
- آره اوناهم خوبن درگیر کار و بارن ، اصله حالت چطوره ؟
+ هی بدک نیستم ، تو چی کارا می کنی ؟
- منم خوبم ، دیگه می گذرونیم ، چه خبرا از خودت ؟
+ مرسی ، تو چیکارا می کنی ؟
- منم خوبم فدای تو ، کاری نداری ؟
+ نه قربونت برم خیلی خوشحال شدم !
- منم همینطور ، خدافظ
+منم خوبم خدافظ
.
.
.
یکی از مسخره ترین پیام هایی که توی اینترنت میبینید:
“نام کاربری یا رمز عبور اشتباه است”
آخه نکبت کدومش ؟ نام کاربری یا رمز عبور ؟؟؟
.
.
.
یه بار هم رفتم دست کشیدم رو آفتابه ،
ازش یه غول اومد بیرون...
بهم گفت آرزو کن , گفتم یه خونه میخوام , گفت خب من اگه
خونه داشتم تو آفتابه میخوابیدم !؟
خیلی منطقی بود لامصب :)))
بوی عیدی، بوی توپ، بوی کاغذ رنگی
بوی تند ماهی دودی، وسط سفرهی نو
بوی خوب نعنا ترخون سر پیچ کوچهها
[بوی یاس جانماز ترمۀ مادر بزرگ]
با اینا زمستونو سر میکنم
با اینا خستگیمو در میکنم
شادی شکستن قلک پول
وحشت کم شدن سکهی عیدی از شمردن زیاد
بوی اسکناس تا نخوردهی لای کتاب
با اینا زمستونو سر میکنم
با اینا خستگیمو در میکنم
فکر قاشق زدن یک دختر چادر سیاه
[فکر قاشق زدن دختر ناز چشم سیاه]
شوق یک خیز بلند از روی بُتههای نور
برق کفش جفت شده تو گنجهها
با اینا زمستونو سر میکنم
با اینا خستگیمو در میکنم
بازی الک دولک تو کوچهها
[عشق یک ستاره ساختن با دولک]
نرس ناتموم گذاشتن جریمههای عید مدرسه
بوی یک لاله عباسی که خشک شده لای کتاب
[بوی گل محمدی که خشک شده لای کتاب]
با اینا زمستونو سر میکنم
با اینا خستگیمو در میکنم
[بوی باغچه، بوی حوض، عطر خوب نذری
شبِ جمعه، پی فانوس، توی کوچه گم شدن
توی جوی لاجوردی، هوس یه آبتنی
با اینا زمستونو سر میکنم
با اینا خستگیمو در میکنم]
مگر مساحت رنج مرا حساب کنید
محیط تنگ دلم را شکسته رسم کنید
خطوط منحنی خنده را خراب کنید
طنین نام مرا موریانه خواهد خورد
مرا به نام دگر غیر از این خطاب کنید
دگر به منطق منسوخ مرگ می خندم
مگر به شیوه ی دیگر مرا مجاب کنید
در انجماد سکون ، پیش از آنکه سنگ شوم
مرا به هرم نفسهای عشق آب کنید
مگر سماجت پولادی سکوت مرا
درون کوره ی فریاد خود مذاب کنید
بلاغت غم من انتشار خواهد یافت
اگر که متن سکوت مرا کتاب کنید
قیصر امین پور
زده می شود .
خوانده می شود .
ترانه می شود ، به یاد می ماند ...
گاهی
ناله ایست ،
تنها ،
خاک خوب می فهمدش ....
شب تو موهای سیاهت خونه کرده
دوتا چشمون سیاهت مثل شبهای منه
سیاهی های دو چشمت مثل غم های منه
وقتی بغض از مژه هام پایین میاد بارون میشه
سیل غمها آبادیمو ویرونه کرده
وقتی با من میمونی تنهاییمو باد می بره
دوتا چشمام بارون شبونه کرده
بهار از دستهای من پر زدو رفت
گل یخ توی دلم جوونه کرده
تو اتاقم دارم از تنهایی آتیش میگیرم
دل شکوفه تو این زمونه کرده
چی بخونم جوونیم رفته صدام رفته دیگه
گل یخ توی دلم جوونه کرده

سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت
سرها در گریبان است
کسی سر برنیارد کرد پاسخ گفتن ودیدار یاران را
نگه جز پیش پا را دید،نتواند
که ره تاریک و لغزان است
وگر دست محبت سوی کس یازی
به اکراه آورد دست از بغل بیرون
که سرما سخت سوزان است
نفس که از گرمگاه سینه می آید برون،ابری شود تاریک
نفس که این است،پس دیگر چه داری چشم
ز چشم دوستان دور یا نزدیک
مسیحای جوانمرد من! ای ترسای پیر پیرهن چرکین
هوا بس ناجوانمدانه سرد است...
آی!
دمت گرم وسرت خوش باد
سلامم را تو پاسخ گوی،در بگشای!
منم من،میهمان هرشبت،لولی وش مغموم
منم من،سنگ تیپاخورده ی رنجور،
منم،دشنام پست آفرینش،نغمه ی ناجور
نه از رومم،نه از زنگم،همان بی رنگ بی رنگم
بیا بگشای در،بگشای دلتنگم
حریفا!میزبانا!میهمان سال و ماهت پشت در چون موج می لرزد
تگرگی نیست،مرگی نیست،حدیثی گر شنیدی قصه سرما ودندان است.
من امشب آمدستم وام بگذارم،حسابت را کنار جام بگذارم
چه می گویی که بیگه شد،سحر شد،بامداد آمد؟
فریبت می دهد بر آسمان،این سرخی بعد از سحرگه نیست
حریفا!گوش سرما برده است این،یادگار سیلی سرد زمستان است.
و قندیل سپهر تنگ میدان،مرده،یا زنده،
به تابوت ستبر ظلمت نه توی مرگ اندود پنهان است
حریفا!رو چراغ باده را بفروز،شب با روز یکسان است
سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت،
هوا دلگیر،درها بسته،سرها در گریبان،دستها پنهان،
نفس ها ابر،دلها خسته و غمگین،
درخت ها اسکلت های بلورآجین،
زمین دلمرده،سقف آسمان کوتاه
غبارآلوده مهر وماه
زمستان است...
مهدی اخوان ثالث

شاعر کسیه که واسه این شعر بگه...
تو رو من قده قلبم دوست دارم
می خوام ثابت کنم هرجور باشی
نمیذارم که از من دور باشی
به رویا می کشونم با تو خوابو
نگیر از خوابم این تصویر نابو
مث آیینه که دل میده به دیوار
منو تو قلب معصومت نگه دار
نشون دادی که خوب بلدی منو بهم بریزی
دست خودت نیست بخدا بخوای نخوای عزیزی
برای من کنج دلت یه جایی دست وپا کن
تو رو خدا منو با اسم کوچیکم صدا کن
نشون دادی لیاقت دوست دارم رو داری
چه لحظه ای جون میده واسه عکس یادگاری
تکون نخور پلک نزن بهم نریزه ترکیب
یه خورده عاشقونه تر آهان
حالا بگو سیب
گاهی دلم می خواهد خودم را بغل کنم!
ببرم بخوابانمش!
لحاف را بکشم رویش!
دست ببرم لای مو هایش و نوازشش کنم!
حتی برایش لالایی بخوانم،
وسط گریه هایش بگویم
غصه نخور خودم جان!
درست می شود...!درست می شود...!
اگر هم نشد به جهنم...
تمام می شود...
بالاخره تمام می شود!!!